پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ | صفحه اول | First page   
  پذيرش سايت > مقاله > زندگي در خفقان طالبان و داستان نويسي در ايران

زندگي در خفقان طالبان و داستان نويسي در ايران

ليلا اسدي

يكشنبه 27 دی 1388


نگاهي به زندگي و آثار حميرا قادري داستان نويس زن افغان

وقتي مي خواهي از جامعه افغان بداني و بگويي، ناخودآگاه زنان افغان و زيستن آنها را در شرايط جنگ با روسيه و پس از آن هجوم وحشيانه طالبان كه بيشتر از هر چيزي، ابعاد فرهنگي و اجتماعي آن به تصوير كشيده شده است، به يادت مي آيد. هنگامي كه مي خواهي وضعيت زنان افغان را به يادآوري، زن پيچيده شده در برقع اولين تصويري است كه ذهنت را مشغول به خود مي كند. لباسي كه مدت ها در خيابان هاي نيويورك و واشنگتن توسط زنان آمريكايي پوشيده مي شد تا ميزان محروميت و تبعيض عليه زناني در معرض افكار عمومي به تمايش گذاشته شود كه گوشه اي ديگر از دنيا تنها روزها را به اميد زنده بودن مي گذرانيدند.

صرفنظر از اين كه برقع تنها سمبلي از تفكر طالباني در مورد زنان به عنوان جنس دوم در جامعه افغان بود، پوششي بود براي ناديده گرفتن نه تنها حقوق كه هويت و جنسيت اين زنان. برقع سِتري بود براي عورت. برقع آغاز سركوب بود. شروعي بود براي اعمال سياست هاي جنسيتي و براي نهادينه كردن يك تفكر نظام مند ايدئولوژيك. . تنها در جامعه افغانستان، اين نوع ايدئولو‍‍ژي عريان تر از هر جاي ديگري با برقع و منع حضور اجتماعي زنان، حبس آنها در خانه ها و منع تحصيل دختران- سياه سرها- قتل زنان، چندهمسري، سنگسار و ... نمايش داده شد. اگرچه در طول تقريبا 8 سال بعد از طالبان، هم اكنون زنان بسياري در دولت و پارلمان افغانستان يا پست هاي مهم ديگر حضور دارند و شرايط عمومي زنان در اين كشور تا حدي بهبود يافته است. اما هنوز آثار هجمه طالبان باقي است. شدت فشار اين دوران سياه، چنان در جان و روح زنان افغان زخم هاي عميقي بر جاي گذاشته كه التيام يافتن آنها زمان بسياري مي طلبد.

اما در همين شرايط تعجب مي كني وقتي يك زن داستان نويس افغان را مي بيني كه در درون يك خانواده متوسط فرهنگي در افغانستان باليده و رنج زندگي در دوران طالبان را كشيده است، اما هويت برساخته و بازيافته اش آنچنان محكم است كه خواست ها و نيازهايش نيز ديگر از روزگار گذرانيدن عمر عبور كرده و به جستجوي هويت جنسي و بازسازي آن رسيده است. مطلب زير به معرفي حميرا قادري، آثار و نوشته ها و بخشي از صحبت هاي او در يك مصاحبه مي پردازد كه با موضوع ديگري انجام شد، اما حرفهايش آنقدر شيرين و جذاب بود و كتاب هايش چنان با احساس زندگي زنان افغان را تصوير كرده بود كه ترجيح دادم اين مطلب را البته نه در قالب مصاحبه و صرفا به منظور معرفي اين زن داستان نويس افغان بنويسم.

حميرا قادري، متولد 1358 در ولايت هرات است. كودكي و نوجواني اش در افغانستان گذشته و تا مقطع دبيرستان در آنجا درس خوانده است. در دوران طالبان همانند ديگر زنان افغان به مدت 6 سال خانه نشين شد و پس از آن در سال 1379به ايران مهاجرت كرد. حميرا دوره خانه نشيني اش را با راه اندازي مخفيانه مدرسه خانگي براي آموزش كودكان افغان و شركت در كلاس هاي داستان نويسي البته همراه با ترس از چشمان سربازانِ طالب در كوچه سپري كرده است. وي در اين باره مي گويد:

در هرات و در مقطع سوم دبيرستان درس مي خواندم. تا آن زمان همه چيز خوب و عادي پيش مي رفت. داشتيم عادت مي كرديم كه بعد از جنگ افغان ها با روسيه و نهايتا خروج آنها از كشور به زندگي طبيعي و روال عادي آن برگرديم. اما اين دوره خيلي كوتاه بود. با آمدن طالبان، من مانند همه زنان و دختران افغان مجبور شدم 6 سال در خانه بمانم. حمام هاي زنانه، كتابخانه ها و تمام تجمعات زنان بسته شد.انگار مغول حمله كرده بود. طوفاني آغاز شد كه همه چيز را ويران كرد. اين دوره خانه نشيني 6 سال مانند كابوسي بر من و هم جنس هاي من گذشت. در خانه كنار مادر و خواهرم حبس شده بوديم و براي زنده ماندن داشتيم به هر چيزي متوسل مي شديم. حتي قصه هاي شبانه اي كه از راديو ايران پخش مي شد، روزنه اي بود براي تشويق ما به زنده ماندن. بعد از يك سال سرگرداني در اين شرايط، مادرم توصيه كرد تا براي درس دادن بچه ها يكي از اتاق هايمان را كلاس درس كنيم. من هم آغاز كردم. كم كم تعداد شاگردان من به 100 تا 150 نفر رسيد. همين شرايط هم بسيار سخت بود. اين همه دانش آموز بايد مي آمدند ومي رفتند آن هم در شرايط خفقاني كه طالبان ايجاد كرده بود. من 3 نوبت در روز درس مي دادم. مي گفتيم بچه ها دارند آموزش قرآن مي بينند. بسيار خطرناك بود. اما اگر اين كار را هم نمي كردم، تواني براي ادامه زندگي نداشتم. فكر مي كرديم طالبان آنقدر ريشه هاي محكمي دارند كه آمده اند تا ابد بمانند. 5 سال در اين شرايط تدريس كردم. شاگردانم بزرگ شدند. من هم كه 15 سال بيشتر نداشتم. همراه با آنها........

حميرا در همين دوران همراه با دو نفر از دوستانش به طور مخفيانه در يك كلاس داستان نويسي زير نظر يكي از استادان دانشكده ادبيات هرات، شركت مي كند: " هر دوشنبه مخفيانه در اين كلاس حضور پيدا مي كرديم و اين كلاس ها شروعي براي آغاز فعاليتم در حوزه ادبيات و داستان نويسي شد. كلاس داستان نويسي در ظاهر و پوشش كلاس خياطي برگزار مي شد. بعدها يكي از دوستانم عنوان انجمن سوزن طلايي را براي ما كه در اين كلاس شركت مي كرديم، انتخاب كرد." البته اين كلاس ها نيز داستاني داشت. اينكه پدر به خاطر ترس از پچ پچ هاي مردم از اين كه يك دختر تنها كجا مي رود و...ترس از دستگيري توسط طالبان، روزهاي دوشنبه براي رفتن به كلاس داستان نويسي و مراقبت از او همراهي مي كرد. حميرا داستان هايش را براي پدر مي خواند. كتاب هاي پدر هم كه معلم ادبيات بود، از نويسندگان مطرح ايراني، ادبيات فارسي و نيز نويسندگان روس، مأمني بود براي لحظه اي فراموشي از آنچه در آن روزها بر مردم افغانستان مي گذشت. با اين حال من در آن شرايط فقر فرهنگي، به سر نمي بردم. پدرم معلم ادبيات بود ادبيات شفاهي را هم از مادرش آموخت. به گفته حميرا حس قصه پروري مادرم الهام بخش او بود.

اولين داستان كوتاه وي در همان دوران طالبان و در روزنامه اتفاق اسلام به چاپ رسيد. انتشار اين داستان در اين روزنامه و مهمتر از همه با ذكر نام زن نويسنده اش به حدي همه را شوكه كرد كه به گفته حميرا: پدرم رفت و هم روزنامه ها را خريد تا نام من كمتر بر زبان بيفتد، مبادا گرفتار تنگ نظري هاي سربازان طالب شويم. روزنامه اتفاق اسلام از سال 1298 تأسيس شده بود و در آن زمان بسيار ايدئولوژي زده بود و از عقايد افراطي طالبان پيروي مي كرد. اما در همين شرايط جلسه اي ادبي در روزنامه برگزار شده بود و در آن جلسه داستان من به نام خودم، يك زن، خوانده شده بود و بعد با موافقت اعضاء داستانم در همان روزنامه چاپ شد. من تعجب كردم كه چطور در جلسه اي كه سركرده هاي طالبان نشسته بودند، داستان من در اين جلسه خوانده شده و به نام خودم چاپ شده بود. احساس لذت و خوشي همراه با ترس داشتم. ولي گام بسيار بزرگي بود. اينگونه توانستم، اين دوره وحشتناك طالبان راپشت سر بگذارم. دوراني كه در آن يكي از بهترين دوستانم، به نام ليدا اميدسروري، يكي از شاعران زن هرات خودسوزي كرد و زنان بسيار ديگر قرباني فجايع طالبان شدند. در شرايطي كه هر روز براي زندگي كردن تصميم مي گرفتم. تصميم مي گرفتم كه امروز را زنده باشم. امروز يك داستان بنويسم، يا امروز با 150 شاگرد روز را پشت سر بگذارم....

پس از آن نيز داستان هاي حميرا در روزنامه هاي ديگري مانند هري، هزار و يكشب، هفت قلم، هفت اورنگ و.. منتشر شد. در سال 1379 به ايران مهاجرت كرد و در دانشگاه در رشته زبان و ادبيات فارسي آغاز به تحصيل نمود. در حال حاضر حميرا تنها يك زن افغان نيست. يك زن داستان نويس مطرح افغان است كه در مقطع دكتراي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه تهران درس مي خواند. آثار وي مجموعه داستان گوشواره انيس و نقره دختر درياي كابل جوايز ادبي مطرحي را در ايران دريافت كرده اند. كتاب اول برنده جايزه ادبي صادق هدايت و اثر دوم برگزيده جايزه وي‍ژه جشنواره ادبي فصل توسط خانه كتاب و از ميان 200 اثر شركت كننده داستان نويسي معاصر ايران شد. هر دو كتاب توسط نشر روزگاه منتشر شده است.

داستان هاي حميرا تصوير كننده خشونت عرياني است كه بر زنان افغان رفته است اما خشم، عصيانگري و اعتراض از ويژگي هاي زنان تصوير شده توسط حميراست. اولين داستان كتاب گوشواره انيس، باز باران اگر مي باريد، اگرچه نمايش فقدان آزادي است اما به گمانم بيشتر از هر اثر ديگرش، براي تقدير از حس لطيف زن بودن، جنسيت و خودآگاهي نسبت به بدن خود، نوشته شده است، وقتي در ظاهري مردانه در نبود همسر در كوچه راه مي افتد تا نسيم- نمادي از آزادي از حبس در حريم كوچك خانه- در لباس هايش بوزد و پوست بدن و اجزاي بدنش نوازش پذير آزادنه هوايي باشد كه از آن محروم است. وقتي هر شب خواب مي بيند كه سيل مي آيد و چادري يا برقع اش را با خود مي برد و او مي ماند با موهاي لاژه لاژه، با بازواني كه خنكي نسيم را در آغوش مي كشند. اين داستان از خودسوزي، خشونت عريان، تعدد زوجات و نظاير آن نمي گويد بلكه داستان تصوير كننده احساسي لطيف و زنانه از آزادي است.

در ديگر داستان هاي حميرا، زنان هميشه حضور دارند يا اين كه شخصيت محوري داستان هستند. زناني كه خشم آنها گاه به شكل شيطنت شرورانه و بازيگوشانه و گاه به صورت بارزتر قتل چهره نشان مي دهند. اساسا مجموعه داستان گوشواره انيس كه اولين اثر چاپ شده حميرا قادري در ايران نيز هست، بعد از پناه آوردن شرايط دوران طالبان، داستان زناني است كه يا عليه خشونت بي امان مردسالاري به اعتراض برخاسته اند، يا زناني كه زندگي شان درگير خشونت جنگ بوده، يا زناني اند كه صرفا به جرم زن بودن از تحصيل بازداشته شده و روزها و شبها به سوزن زدن و گلدوزي بر روي لباس برادرها و پدرهايشان مشغولند اما در واقع خشم نهفته خود را به تصوير مي كشند.

داستان بلند " نقره دختر درياي کابل" اثر ديگر حميرا قادري است كه امسال از میان 200 كتاب شرکت کننده در حوزۀ نثر معاصر و ادبیات داستانی در نهمين جايزه فصل، توسط خانه كتاب ايران به عنوان اثر شايسته تقدير و دريافت جايزه شناخته شد. همچنين از اين نويسنده كتاب هاي گزينش شعر افغانستان، بررسي روند داستان نويسي در افغانستان، گزيده داستان نويسان كوتاه افغانستان و نيز داستان بلند نقش شكار آهو در دست چاپ است. وی در حال حاضر دبیر انجمن هنرمندان و فرهنگیان افغان است.

حميرا مي گويد: دوران آموزش ابتدايي تا دبيرستان را در وحشت جنگ افغانستان با روسها و نيز سركوب طالبان طي كردم. اگرچه در اين دوران مانعي براي تحصيل وجود نداشت، اما صداي بمب و تيرباران هوايي، صداي آشنايي براي ما بود. هميشه آماده مرگ بوديم. زماني بود كه هر روز همكلاسي هايمان را از دست مي داديم، همشاگردي هايي كه تا روز گذشته در پشت يك ميز مي نشستيم و از فرداي آنروز ديگر در مدرسه حاضر نمي شدند. وقتي بمباران مي شد، همه آماده مي شدند. مادرم چادري مي پوشيد و با خواندن قرآن براي مردن آماده مي شد. در دوره خفقان طالبان هم كه هر روز براي زنده بودن تصميم مي گرفتيم. با اين همه من در مقابل سوختن، محو و ناديده گرفته شدن راهم را تغيير دادم.

نهايتا اين كه حميرا سرنوشت تلخ بهترين دوستش ليدا را نپذيرفت. به تصميم هر روزه خود براي زندگي ادامه داد، درس داد، درس خواند، داستان خواند و داستان زنان سرزمين خود را نوشت تا در برابر سوختن و محو شدن راهش را عوض كند. اگرچه در اين شرايط دست و دل كسي به خواندن كتاب داستان نمي رود، كه داستان خود ما نيز خود خواندني است اما در هر حال مطالعه كتاب هاي اين نويسنده زن افغان مخصوصا گوشواره انيس را به همه توصيه مي كنم.







  صفحه اول
  English  
  تیتر یک
  درباره ما
  خبر ، گزارش
  اقتصاد زنان
  زنان ایران
  زنان جهان
  فمنیسم و جنبش های زنان
  آسیب های اجتماعی
  حقوق زنان
  فرهنگ و هنر
  آموزش
  از نوع دیگر
  کمپین یک میلیون امضا
  مقاله
  کتابخانه
  سازمانهای زنان
 سایت‌های مرتبط
 گالری تصاویر
 تماس

مدرسه فمینیستی


تا قانون خانواده برابر


© 2005 kanoonezanan All rights reserved | Powered by SPIP